نیروهای عراقی تا سال ۶۳ هیچ گونه مواد ضد عفونی کننده در اختیار بچه ها نمی گذاشتند. در اردوگاه چندین بار به مسئولین صلیب گفتیم که این جا به دلیل این که مواد شوینده و ضد عفونی مثل صابون و پودر رختشویی توزیع نمی شود ، شپش بیداد می کند و ما داریم از این بابت زجر می کشیم و هر شب باید ساعت ها وقت تلف کنیم و شپش ها را در لابه لای لباس هایمان بکشیم. یکی از نیروهای صلیب سرخ گفت ” من باور نمی کنم ، شپش متعلق به قرن ۱۶ و۱۷ است و این جا چکار می کند!”
به بچه ها گفتیم که تا دو روز دیگر نیروهای صلیب در این اردوگاه هستند و امشب شپش های خود را نکشید و آ ن را جمع کنید. بچه ها زرنگی کردند و آن را داخل شیشه پنی سیلین های استفاده شده ریختند.
در روز بعد که صلیبی ها به اردوگاه آمدند، می خواستیم شیشه های پنی سیلین را به آن ها نشان بدهیم که یکی از بچه ها گفت که باید به آن ها ثابت کنید که شپش ها در این جا لول می خورد و هنگامی که یکی از نیروهای صلیب روی صندلی نشسته و بچه ها سر اورا گرم کرده بودند ، از پشت کمربندش با بدنش فاصله افتاده بود و بچه ها با زیرکی شیشه یکی از پنی سیلین های حاوی شپش زنده را داخل لباس او ریختند.
هنوز دقایقی نگذشته بود که بدنش پر از شپش شد و شروع به خاریدن بدنش کرد و برایش ثابت شد که شپش در این قرن و در آسایشگاه های عراقی وجود دارد از آن بعد بود که صابون و پودر رختشویی جزو سهمیه ضروری بچه ها قرار گرفت.
گوشه ای از خاطرات: قدرت اله ناظم
تاریخ اسارت : ۲۱/۱۱/۶۱ عملیات والفجر مقدماتی
اردوگاه : موصل ۲، موصل ۳ و موصل ۴
برگرفته از کتاب : زیرکانه کمی تا قسمتی تبسم
يادداشتها یی از مردم قهرمان ورکی...ما را در سایت يادداشتها یی از مردم قهرمان ورکی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 111